تبليغاتX
به نام تک نوازنده گیتار

به نام تک نوازنده گیتار

:.:.:اگر چشم من دریاست تویی فانوس شبهایش:.:.:

 

دختره از پسره پرسید: من خوشگلم؟ گفت: نه. گفت: دوستم داری؟ گفت:نوچ. گفت: اگه بمیرم برام گریه می کنی؟گفت: اصلاُ..دختره چشماش پراز اشک شد.هیچی نگفت. پسره بغلش کرد و گفت: تو خوشگل نیستی زیباترین هستی.تو رو دوست ندارم چون عاشقتم.اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم میمیرم.

 دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

                                چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

خدایا دارم میمیرم

با هم بوديم يه روزي ولي نفهميدم / تورو ميدادمت بازي من مي خنديدم

 

اما وقتي رفتي تازه فهميدم / بي تو نمي تونم باشم من مي ترسيدم

 

تو خيالم مي بينم کنارت نشستم / دارم مي گم عزيزم عاشقت هستم

 

ولي تو بهم ميگي غمگين و خستم / چون تو خيالت فقط من با تو هستم

 

حالا که رفتي فهميدم دوست داشتم من / کاش دم رفتنت رو صورتت بوسه مي کاشتم

 

تب دستات رو تنم مونده يادگاري / تو به من قول داده بودي تنهام نمي زاري

 

توي خواب من هميشه با مني / وقتي بيدارم ميشم يه آدم آهني

 

عکست رو ديوار اطاق حرف مي زد /

 

بازم حس کردم دوباره کنارمي/ از اين مي ترسيدم يه وقت پيش خدا نري

 

ولي رفتي و ديگه واسم نمونده چاره / جز اينکه بمونم با اين قلب پاره

 

چشمات به من میگفت بیا نزدیکم

ببين عزيزم ... من ديگه اون آدم ترسوي سابق نيستم

بدون که ازمرگ نمي ترسم وخيلي زودميام پيشت..آره ميام پيشت

هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!!
ميدوني چرا ؟
چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:14 توسط shiva |

از وقتی مرده ام

دلتنگی هایم چند برابر شده

یادت هست؟

حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را

برای با تو بودن خرج می کردم

و آرام و بی صدا می گفتم :

                          «دلتنگم».

و این دلتنگی لعنتی هیچگاه رهایم نکرد تا لحظه مرگ

                           «دوستت دارم »

 این شیرین ترین کلمه ایست

که در این مکان عجیب و غریب برایت می نویسم.

وقتی تازه زیر خاکی شدم

قدیمی ترها تشر می زدند

که چرا هنوز به آن بالاها فکر می کنی؟

در اینجا اندیشیدن به آن بالاها

چندان خوشآیند نیست.

هنوز موریانه ها به چشمانم نرسیده اند

می دانی ؟

گوشت را بیار....

من نگران قلبم هستم

اگر آن را هم بخورند

دیگر با کجای وجودم باید دوستت داشته باشم؟ 

شب سوم بعد از مرگم

آمدم به خوابت تا همین را بگویم

اما جیغ زدی واز خواب پریدی

نفهمیدم چرا

تا این حد وحشت کردی و ترسیدی ؟

اما ببین..

به خدا من همان عاشق سابقم

فقط...

فقط...

کمی مٌرده ام!!!!!!!!!!

همین .

       

Love of my life

You hurt me

You broken my heart

 Now you leave me

Love of my life cant you see

Bring it back bring it back

Don’t take it away from me           

Because you don’t know

   What it means to me           

 

vaghti asheghe kesi bashi kheyli sakhte faramooshesh koni age donyaro behet bedan began faramooshesh kon age vaghean dosesh dashte bashi be hichvaj hazer nemishi bekhatere ye donyaye kasifo ba mardomaye namardesh eshghe paketo avaz koni

 

 

دلم هوايت را كرده
كاش بودي
و باهمه خستگيها مي خنديديم ...
تو مي داني دلم بهانه چه چيز را مي گيرد
ذره ذره وجودم پر از بهانه است
بهانه نبودنت
من از اين همه تنهايي خسته ام

 

دلم گرفته است ای یار...ای مهربانترین حضور و ای ساده ترین واژه ی من.... دلم همچون تمام شب های افسرده تنگ و غمگین است و نمی دانم که کجا خواهم توانست خوشبختی رادرک کنم...شاید هیچ وقت...شاید همیشه همین شاید....سهم من از تمام عشق همین یک لحظه بود.... همین یک لحظه ی کوتاه و ساده و پرلبخند.... من دلم را به کوچه های نوازش می برم....در زیر سایه ی خاطرات دیروزم.... و در نگاه گرم تو من هی آب می شوم.... وفرو می ریزم به روی اندیشه ای که از فاصله ها میگوید....

 

براي تو....تويي كه فقط فقط باياد تو روزگارم به آرامش مي رسد.مي خواهم برايت بگويم از اين چند ماهي كه بي تو گذشت.مي خواهم برايت از لبخندهايي كه هرگز روي لبهايم ظاهر نشده اند ودر برگريزان زندگي‌‍‍‌‍ راه بودن را گم كرده اند...

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 20:16 توسط shiva |

JavaScript Codes